پارت پانزده :
زندگی آنجا رویایی بود، اولین بار بود دریا را میدیدم، ویلاهای قشنگ و رمانتیک، هوای مطبوع و مرطوب و شبهای بینظیر کنار ساحل! آنجا فرصت پیدا نمیکرد مرا تنها بیابد و این اذیتش میکرد. من وسایل نقاشیام را برده بودم تا از دریا الهام بگیرم، همه روی تختی در حیاط ویلا نشسته و مشغول قلیان و پاسور و صرف میوه و تنقلات بودند و من در اتاقی رو به دریا در حال نقاشیکردن بودم که پرویز آمد و معØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
🥲🥲❤️
۴ هفته پیشفاطمه منصورآبادی
0به به چشم و دلمون روشن ژی ۲ هم که درکاره ژیلا خانم شماره ی یک و دو داره؟🤣🤣 شایدم دوتا ژیلا جون هستن
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
😂😂
۱ ماه پیشاکرم بانو
0پرویز خیلی رفتارای ناهنجار و مشکوکی داره...حیف که سوگل انقد بچه و ساده ست،از طرفی فک میکنه براش مهم نیست اما تو زندگی مشکل ایجاد میکنه
۵ ماه پیشم
1چقدر سادست،چه هولی کرد پرویز،نکنه کسی تو زندگیش هست 😠
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگار.م
0ای بابا.. پرویزم که داره ناامیدم می کنه